هرچند که شاید هرگز نبینی این تبریک را
یا که شاید هرگز به جا نیاوری مرا
یا که بدتر اوقاتت تلخ شود زین به یاد تو بودنم
یاکه دلگیر شوی زین حس ماندگارم
یا که سوزد دلت بر این حال پریشانم
یا که لبخندی زنی و گویی دیوانه هنوزم یادم هست
آنهمه شعر که اندر پی هم میگفتیم
شاید به کلامی در صبح کاری بزدایی ظلمت این هجران
یا که با تندی بشکنی این امید را
یا که گویی سر حرفت تو نمان
عیدت مبارک رامونا بی همه آیا و اگرها
که بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد
و هرچه رسد از تو نکوست
شکرت رامونا چه بر کتممان زهر باشی و چه شکر
که به شکر زهرت به شیرینی شکران است
برچسب:
نویسنده: هستی شمس