خرید بک لینک
داره روزی میرسه که عاشقای کشککی این زمون همه دارن کات میکنن نمیخوای آشتی کنی بخدا اونقد دیوونه هستم که برم خود شاخسینم برات بگیرما یه پیامی چیزی اینقدم سرسنگینی نباید باشه راستش داره باورم میشه دوستم نداری

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:27

ترا میخواهم و دانم که هرگز به کام دل به آغوشت نگیرم

تو یی آن آسمان پاک و روشن من این کنج قفس مرغی اسیرم

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: شنبه 23 تير 1397 ساعت: 20:18

ترا میخواهم و دانم که هرگز به کام دل به آغوشت نگیرم

تو یی آن آسمان پاک و روشن من این کنج قفس مرغی اسیرم

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: شنبه 23 تير 1397 ساعت: 20:18

ترا میخواهم و دانم که هرگز به کام دل به آغوشت نگیرم

تو یی آن آسمان پاک و روشن من این کنج قفس مرغی اسیرم

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: شنبه 23 تير 1397 ساعت: 20:18

رامونا عیدت مبارک هرچند که شاید هرگز نبینی این تبریک را یا که شاید هرگز به جا نیاوری مرا یا که بدتر اوقاتت تلخ شود زین به یاد تو بودنم یاکه دلگیر شوی زین حس ماندگارم یا که سوزد دلت بر این حال پریشانم یا که لبخندی زنی و گویی دیوانه هنوزم یادم هست آنهمه شعر که اندر پی هم میگفتیم شاید به کلامی در صبح کاری بزدایی ظلمت این هجران یا که با تندی بشکنی این امید را یا که گویی سر حرفت تو نمان عیدت مبارک رامونا بی همه آیا و اگرها که بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد و هرچه رسد از تو نکوست شکرت رامونا چه بر کتممان زهر باشی و چه شکر که به شکر زهرت به شیرینی شکران است ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 2:44

همیشه به قداست چشمهای تو ایمان دارم چه کسی چشمهای تو را رنگ کرده است

چه وقت دیگر گیتی تواند چون تویی خلق کند؟فرشته ای فقط در قالب یک انسان

فقط ساده می توانم بگویم تولدت مبارک

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 2:44

اسمش آدم است ،
اما تو باور نکن...
گاهی کاری می کند که از پس هیچ جانوری بر نمی آید...

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 2:44

نبودن تو


فقط نبودن تو نیست


نبودن خیلی چیزهاست

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 2:44

خوشحالم ؟ آره خوشحالم بعد چند سال چند کلمه نوشتاری خودش عالمی میار زید هرچند که کاش خودمو معرفی نکرده بودم ولی نه تا حالا به رامونا دروغ نگفتم همین که یادش انداختم که هستم و هنوز همونی هستم که بودم و همین میمون تا ابد خیلی حرفه مجوز تبریک تولدم که گرفتم هرچند اون نگفت و من گفتم شک کردم که شاید تونسته دوستم نداشته باشه چطوری نمیدونم ولی چه قدرتی داره که تونست ارتباط رو قطع کنه یعنی واقعا دیگه دوستم نداره اگر اینطورم باشه خوشحالم چون در این صورت این خون دل و عذابی رو که من میکشم اون نمیکشه و تو آرامشه آرامش ؟؟ شک دارم انشالله که خوش باشه دلم هنوز داره میلرزه سر نمازم چطوری میخوام حواسم به خدا باشه نمیدونم ولی هر چی هست برا رامونا دعا میکنم خوشحالم آره خوشحالم این درد سینه از غم نیست دلتنگی شاید باشه ولی غم نیست من خوشحالم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 2:44

پای مسیحا که جهان مینوشت

بر سر بازارچه ای میگذشت

گرگ سگی بر گذرر افتاده بود

یوسفش از چه به در افتاده بود

گفت یکی وحشت این در دماق

تیرکی آرد چونفس در چراغ

دور سخن تا که به عیسی رسید

لفط رها کرد و به معنی ر سید

گفت زنقشی که در ایوان اوست

در به سفیدی نه چو دندان است

کاش همه دید عیسوی داشتند

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 2:44

ندا آمد که، ابراهیم، بشتابرسیده فرصت تعبیر آن خواببه شوق جذبه عشق خداوندبرآ، از آب و رنگ مهر فرزنداگر این شعله در پا تا سرت هستکنون، یک امتحان دیگرت هستمهیا شو طناب و تیغ برداررسالت را به دست عشق بسپارصدا کن حلق اسماعیل خود رابه قربانگه ببر هابیل خوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 16:16

رامونا عیدت مبارک هرچند که شاید هرگز نبینی این تبریک را یا که شاید هرگز به جا نیاوری مرا یا که بدتر اوقاتت تلخ شود زین به یاد تو بودنم یاکه دلگیر شوی زین حس ماندگارم یا که سوزد دلت بر این حال پریشانم یا که لبخندی زنی و گویی دیوانه هنوزم یادم هستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 16:16

سلام رامونا هرچند که احتمالش کمه ببینی این مطلب رو خیلی دلم واسه شنیدن صدات تنگ شده ولی خوب مرده و حرفش هرچند قول ندادم که بهت زنگ نزنم و فقطتو لدات رو تبریک گفتم و همون سالی یکبار صداتو شنیدن خیلی برام ارزش داره بازم داره نزدیک تولدت میشه ولی خدایی نمیدونی روزی چند بار شماره ات رو میگیرم و قبل زنگ خوردن قطع میکنم روز شماری میکنم این چهل و جند روز مانده به تولدت

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 16:16

خوشحالم ؟ آره خوشحالم بعد چند سال چند کلمه نوشتاری خودش عالمی میار زید هرچند که کاش خودمو معرفی نکرده بودم ولی نه تا حالا به رامونا دروغ نگفتم همین که یادش انداختم که هستم و هنوز همونی هستم که بودم و همین میمون تا ابد خیلی حرفه مجوز تبریک تولدم که ادامه مطلب

برچسب: خوشحالم, نویسنده: هستی شمس تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 16:16

سلام رامونا باور کن عجیبه که بعد شش سال هنوزم اسم و پس یه وبلاگ تو یاد مونده باشه تمام وبلاگهایی که اونزمان مینوشتم دیگه نیستن جز این وبلاگ که پایش عشقه هر روز تو تلگرام عکساتو نگاه میکنم و چند باری هم شکسته بسته تماس داشتیم ولی حرف همونه و حس بیشتر از قبل زندگی بیشتر جهتم و حسم بهت صدها برابر بیشتر از قبل کاش بودی عاشقتم

برچسب: نویسنده: هستی شمس تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 16:16

صفحه بندی